تبليغاتX
پائیز غریب

پائیز غریب

آنان كه خدای خويش را فراموش كردند،

خدا نيز خودشان را از يادشان برد.

حشر/۱۹

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت21:28توسط پاپاتیا | |

خدایا!

  تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم

  خدایا!

  تو را وفادار دیدم و هرچا که رفتم باز گشتم

  خدایا!

  تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم

  خدایا!

  تو مرا چه دیده ای که این چنین وفادا ماندی...

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت21:25توسط پاپاتیا | |

ميدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می كرد

بهت چی گفت؟

گفت: جايی كه ميری مردمی داره

كه تو رو می شكنند، نكنه غصه بخوری

من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستی ...

توی كوله بارت عشق ميذارم كه بگذری

قلب ميزارم كه جا بدی

اشك ميدم كه همراهيت كنه

و مرگ كه بدونی برميگردی پيشم.

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت21:19توسط پاپاتیا | |

خواب بودم

زندگی آغاز شده بود

در کمر کش گذر کشدار آفتاب رنگ پریده

پاییز از روی ایوان ، بیدار شدم

ناگهان زندگی را دیدم

و زندگی ناگهانی نبود

مدتها بود که در گذر بود...

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت21:12توسط پاپاتیا | |

باید کتاب را بست

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد،

گل را نگاه کرد،

ابهام را شنید

باید دوید تا ته بودن

باید به بوی خاک فنا رفت

باید به ملتقای درخت و خدا رسید

باید نشست نزدیک انبساط

جایی میان بیخودی و کشف...

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت21:2توسط پاپاتیا | |

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت20:57توسط پاپاتیا | |

ترسهای سیاه و سفید می روند

و جای خود را به آرامشی رنگی می دهند

دیگر فراموش خواهم کرد که روزگار با من و لحظه هایم چه کرد

دیگر فراموش خواهم کرد که سایه های دو دلی

بر پیکر ه ی نوشته هایم نقش بسته اند

و قلم را برای ثانیه های با هم بودن بر روی کاغذ می لغزانم

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت20:36توسط پاپاتیا | |

بوسه را بر نمی تابد

نشانه دوستی است

نشانه وفاداری

نشانه عشق

زندگی هدیه بوسه است

و شیطان سیلی را دوست دارد

و بدی را و زشتی را

بوسه نشانه وصل است

قناری صبح بوسه را می خواند

و گل با بوسه افتاب می رقصد

و خدا نهایت بوسه است

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت20:30توسط پاپاتیا | |